July 13, 2005

دراندوه درگذشت کريم امامی و فريدون ناصری

خبر دردناک درگذشت دو انسان برجسته و نازنين، کريم امامی و فريدون ناصری به فاصله يک روز، زودتر از هر جای ديگر از طريق موبايل به من text شد. در تهران پيام ها ( يا به قول بچه های تهران SMS) از طريق موبايل زودتر از هر رسانه و خبرگزاری ديگری به دستت می رسد.

فريدون ناصری، استاد من بود، در مدرسه فيلمسازی باغ فردوس تهران دراوايل سالهای دهه شصت وحق بزرگی به گردن من دارد. موسيقی فيلم و تاريخ موسيقی کلاسيک را به ما درس می داد آن هم در دوره ای که موسيقی تقريبا حرام بود و سازها را می شکستند. اما او جسور و پر دل و جرات بود و بی پروا حرف می زد و از سياست های روز در قبال موسيقی و وضعيت فلاکتبار آن بی رحمانه انتقاد می کرد.يِادم هست وقتی می خواستم فيلم مستند چکاوک را به عنوان کار دانشجوئی در باره سنتور و شيوه های نواختن آن بسازم، تنها کسی که در آن مدرسه از من حمايت کرد همين مرحوم ناصری بود.  به عنوان استاد راهنما هر کاری که از دستش برمی آمد دريغ نکرد، از پيدا کردن منابع پژوهشی گرفته تا توصيه من به اساتيد موسيقی و نوازندگان برجسته سنتور از قبيل استاد فرامرز پايور، استاد مجيد کيانی و داريوش صفوت و مرحوم مهدی ناظمی سازنده بی همتای سنتور که عليرغم پافشاری استاد ناصری، حاضر به همکاری نشد و راز سر به مهر خود را به گور برد. مثل بيشتر نوابغ، بد اخلاق و تند و تلخ بود ولی مهربان و زحمتکش و گشاده دست بود. در تحليل موسيقی فيلم و بررسی سير تحول تاريخی آن کم نظيربود. هنوز نوای موسيقی فيلم های کاوبوی نيمه شب ساخته جان باری، دشتهای ميسوری ساخته جان ويليامز، پاپيون ساخته جری گلد اسميت و پدرخوانده ساخته نينو روتا که او برای تحليل انتخاب کرده و در کلاس پخش می کرد در گوشهای من طنين انداز است. در اين سالها متاسفانه او را نديدم اما از کارهايش خبر داشتم چه در زمينه آهنگسازی برای فيلم و چه در حوزه رهبری ارکستر سمفونيک تهران. رفتنش خيلی زود بود. روحش شاد باد.

...و اما مرحوم کريم امامی را از طريق ترجمه هايش می شناختم و از وسعت دانش و معلوماتش در زمينه ادبيات و زبان انگليسی خبر داشتم. او در زمينه ترجمه از فارسی به انگليسی يکی از بهترين ها بود. اما در باره فعاليت های سينمائی اش و علاقه او به فيلمسازی هيچ نمی دانستم تا اينکه فرصت ديدار و گفتگو با ابراهيم گلستان دست داد و اين او بود که از استعداد و عشق امامی به سينما و تجربه ناکام او برای ساختن يک فيلم  برايم گفت . همانطور که سيروس علی نژاد در نوشته زيبای خود در بی بی سی در باره او از گلستان نقل کرد، کريم امامی از معدود کسانی بود که همواره مورد تحسين و احترام گلستان بود. او نيز گلستان را می ستود و برارزش و اهميت آثارش واقف بود. بخشی از گفتگوی من با گلستان تحت نظارت و ويرايش او به زبان انگليسی در مجله Reader چاپ شد و بعد از آن بود که طی مکاتباتی با من و مهدی جامی پی گير وعلاقمند انتشارکل گفتگو در نشر فرزان روز به مديريت همسرش خانم گلی امامی بود که اين فرصت دست نداد چرا که کتاب پيش از رسيدن نامه امامی، توسط آقای گلستان به نشر اختران سپرده شده بود. در اينجا بخشی از حرفهای گلستان را در باره او به نقل از کتاب نوشتن با دوربين ص 246  و همچنين نامه او را خطاب به مهدی جامی در باره گفتگو با گلستان عينا نقل می کنم :

« ... اما کريم امامی سالم بود و به اندازه ای که می توانست، می خواند و می فهميد. اگر فيلمی که می خواستيم کريم امامی بسازد به خرابکاری آن مردک رئيس روابط عمومی کنسرسيوم برخورد نکرده بود، فيلم مستندی می شد به وسعت، و در درجه هنر، بالاتر از فيلم « موج و مرجان و خارا». هيچ شک ندارم که سينمای ايران يک کارگردان اصلی و اساسی خود را از دست داده است که فرصت به کريم امامی نرسيد فيلم بسازد.  بعد هم بهترين منتقد سينمايی بود. نه فقط سينمايی بلکه نقاشی و نقد نقاشی. من از اين دو نفر مدت هاست بی خبرم ( منظور گلستان از نفر دوم نجف دريابندری است) اما تفاوت آن دو خيلی بيش از اين هاست. می گويند کريم امامی به من هم نيش زده است. من نيش بخور نيستم و نيش زن ها در من اثری ندارند اما نه اين را خودم می دانم که او نيش زده باشد و نه اگر زده باشد دليلش را می توانم بدانم و نه به هر حال در من کاری خواهد بود و کوچک ترين سر سوزنی از آن چه از خوبی های او می دانم کم نمی کند...»

 و اين هم نامه کريم امامی که در تاريخ 25 اکتبر 2004 به مهدی جامی نوشت:

 

جناب مهدی جامی،

با سلام و تشكر از پيام شما.       

اول در مورد اجازه‌اي از طرف خود و آقاي جاهد براي نشر خلاصة مصاحبة ابراهيم گلستان به فارسي در ويژه‌نامة نشرية شيراز (كه هنوز اسمش را هم درسـت نمي‌دانم) داده‌ايد ممنونم . تصور من اين است كه شما ترجيح مي‌دهيد متن از روي ترجمة انگليسي به فارسي برگردانده شود و نه اين‌كه از اصل فارسي مصاحبه استفاده شود. اگر اين طور است، من ملاحظات شما را درك مي‌كنم و شايد در حال حاضر اين آسان‌ترين راه باشد . البته من وقت ندارم خودم متن را به فارسي برگردانم ولي ترجمه را حتما قبل از انتشار خواهم ديد .

و اما در مورد نشر اصل مفصل مصاحبه.  با شناختي كه از آقاي گلستان دارم و با توجه به مصاحبه‌هايي كه در سال‌هاي اخير از ايشان در مطبوعات خوانده ام ، مي‌دانم كه كتابي است بسيار پرمسئله ولي در عين حال با امكانات خوب براي پرفروش شدن.  به نظر من يكي از آسان‌ترين راه‌ها اين است كه كتاب به فارسي در خارج از ايران به چاپ برسد، با كمك مالي شخص آقاي گلستان . كه حسن اين كار اين است كه مشكلي از نظر سانسور و دخالت‌هاي ناشر ايراني در متن آن وجود نخواهد داشت . از طرف ديگر

-- كتاب به فروش بالقوة خود در نشر اول نخواهد رسيد.

-- كتاب را ممكن است ناشران ايراني خودسرانه و با جرح و تعديل در ايران تجديد چاپ كنند و به نوايي برسند.

-- حق‌البوق مصاحبه‌كننده و تدوين‌كننده (آقاي پرويز جاهد و جناب عالي (؟) ) لوث خواهد شد.

-- بعضي از ايرانيان مقيم خارج كه مورد حمله و هتاكي قرار گرفته اند مي‌توانند عليه مصاحبه‌شونده اقامة دعوي كنند .

و اما اگر كتاب در ايران چاپ شود ، طبعا مشكلات وزارت ارشاد را خواهد داشت و احتمالا مشكل طرح دعوي از طرف ايرانيان مقيم داخل كه ممكن است مورد اهانت قرار گرفته باشند و چون مصاحبه شونده در خارج است ناشر بايد به دادگاه برود و جوابگو باشد ، و كمتر ناشري ممكن است از اين بابت خطر كند.

اصولا اين گونه متن‌هاي نيش دارد و جنجالي معمولا بعد از مرگ صاحبان عله به چاپ مي‌رسند تا مشكلات حقوقي آن‌ها كمتر بشود .

حالا با همة اين احوال ناشراني هستند كه آماده اند حد اقل كتاب را بررسي كنند و جوانب مختلف كار را بسنجند و بعد تصميم‌گيري كنند، كه از جملة آن‌ها نشر فرزان روز است كه همسرم، خانم گلي امامي مديريت آن را چند ماهي است بر عهده گرفته است . لطفا بفرماييد كه طرف قرارداد چه كسي خواهد بود؟ آقاي گلستان يا آقاي جاهد يا هردو ؟ همسرم به من گفت به شما بگويم ميل دارند متن را ببينند و بخوانند و در شوراي گزينش كتاب خود مطرح كنند . و البته براي اين كار شايد يك راه آسان اين باشد كه آقاي رمضاني نشر مركز متن را به دفتر نشر فرزان روز بفرستد.

ديدم جناب عالي به عكاسي و فيلمبرداري هم روي آورده‌ايد . انشاءالله موفق خواهيد بود.

با احترام و ارادت.

كريم امامِي

Posted by parvizj at July 13, 2005 12:08 AM | TrackBack
Comments

جناب جاهد، با سلام و درود بسیار، دست شما درد نکند با این کتاب "نوشتن با دوربین" و مرحبا به همت تان. بدون اغراق، کتاب را تا تمام نکردم نتوانستم زمین بگذارم. چیزی حدود 36 ساعت طول کشید! آنقدر جذاب و شیرین بود. امیدوارم در کارتان همیشه موفق و مؤید باشید.

Posted by: Vazrik Der-Sahakian at September 16, 2005 07:11 PM

با سلام
خيلي خوشحالم كه مي توانم گفته هايتان را بخوانم. نوشتن با دوربين را به تازگي و درواقع با ولع خواندم. ضرورت اين كار كه به همت شما صورت گرفت براي ادبيات و سينماي ايران وحشتناك حياتي بود.
متاسفانه خواندن اين كتاب با همه ي خوبي هاش مصادف شد با مرگ كريم امامي عزيز كه براي من هميشه گتسبي بزرگ را تداعي مي كند و با همان ماندني خواهد بود. روحش شاد

Posted by: kia bahadori at July 18, 2005 05:11 PM

اينجا بزودي مطلبي در مورد مرحوم ناصري نوشته خواهد شد
http://www.harmonytalk.com

Posted by: سامی at July 18, 2005 02:24 PM

فقدان اين اساتيد بزرگوار سوگواره اي دوباره است كه به رثايش مي نشينيم.تلخي اين اندوه ها با فزوني يافتن از كف دادن اين گراميان صد چندان مي شود.از نوشته هاي زيبايتان همواره لذت مي بريم.

Posted by: مریم at July 14, 2005 06:49 AM
Post a comment









Remember personal info?