خانم فراهانی عزيز
فقط اين را بگويم که نه آن مقاله و نه اين نوشته هيچ کدام حرمت شکنی نيست بلکه دريغی است بر عمر کوتاه يک بازيگر توانا که هنوز می توانست زنده باشد و بازی کند اما افسوس که بازی تمام شد اما گويا شما هم مثل همه آنهايی که به من حمله می کنند نمی خواهند اين واقعيت را بپذيرند که شکيبايی می توانست بيشتر عمر کند و در نقش های مهم تری ظاهر شود.
نوشته من در نقد بازيگری نبود بلکه در نقد يک رفتار اجتماعی و رويکرد فرهنگی بود. اميدوارم بتوانيد اين را درک کنيد. لطفا دوباره و بدون خشم و غرض بخوانيد.
در ضمن نامتان خيلی برايم آشناست.
آقای جاهد یا شما موضوع را نگرفته اید یا خودتان را می زنید به آن راه!
موضوع بد فهمی و این حرفها نیست، موضوع این است که شما مسالهء کاملاً خصوصیی را که شکیبایی مایل نبود در زمان حیاتش بصورت علنی مطرح بشود را معلوم نیست با کدام مجوزی در یک رسانهء جمعی عنوان کرده اید .آب ریخته را نمی توان جمع کرد آقای جاهد!
جالب اینجاست که حالا صحبتهای مهرجویی را برای توجیح به عنوان شاهد می آورید ! شما که باید بدانید که در رسانه گاهی حتی نمی شود دو کلمهء مترادف را به جای هم به کار برد چون ممکن است مفهوم جمله تغییر کند چطور مقالهء خودتان را با حرفهای مهرجویی مقایسه می کنید؟ مهرجویی طوری با ظرافت صحبت کرده که آنهایی که از این قضیهء اعتیاد اطلاع داشتند و آنهایی که اطلاع نداشتند هرکدام برداشت خود را از مطلب داشته باشند .
مهرجویی نگفته :"همه می دانستند که شکيبايی به شدت معتاد به مواد مخدر است و در هر محفل هنری که می رفتی از اعتياد او حرف می زدند" و مهرجویی سعی نکرده از شکیبایی به عنوان درس عبرتی برای سایرین استفاده کند.
"حتی از شيوه بازيگری اش نيز انتقاد نکردم" اتفاقاً شغل شما نقد هنری است نه شکستن حرمت ها!
حداقل می توانستید عذرخواهی کنید نه اینکه همان حرفها را دوباره تکرار کنید!
بله لینک را دیدم
منظورم درج مقاله بود چون بنظرم مطلب جدید شما نوعی دفاعیه بود!
اگر دوست دارید شجاع خطابتان کنند باید بگویم بنظرم شما اصلا شجاعت بخرج ندادید
شجاعت و دلسوزی شما زمانی بود که در زمان حیات استاد شکیبایی برای او و دوستدارانش مینوشتید و این افشاگری (البته شاید از دید خودتان افشاگری نیست و باز هم بقول خودتان همه میدانند اما نه همه نمیدانند و هنوز هم نمی دانند ...)را نوش دارو پس از مرگ سهراب نبودید.
کاری که امروز هم نکردید
شما از مردگان دلجویی میکنید .پس آن زندگانی که این مشکل را دارند چه کسانی هستند؟
قبول کنید که مقاله ی شما نمی تواند نقدی دلسوزانه باشد
ضمنا من مصاحبه ها عکس ها ی شما را دیده و خوانده ام خصوصا مصاحبه ی شما با آقای گلستان!!
اینرا گفتم که بدانید ناشناخته شما را نخواندم...
خانم الهام
من به مطلب زمانه در اينجا لينک داده ام. کافی است روی عبارت بازی تمام شد کليک کنيد. از ابراز تاسف شما ممنونم.
Posted by: پرويز جاهد at July 23, 2008 12:55 AMبرای شما متاسفم
نوشتن حقیقت ها خوب است اما شما از کدام حقیقت صحبت میکنید؟
شما که با نوشته ی خودتان هم مشکل دارید.من متن مقاله ی شما را کامل خواندم .لازم نبود در اینجا با لحنی تاثیر گذار بنویسید بهتر است مقاله ی خود را در وبلاگتان هم درج کنید تا اندیشه ی شما از نگاشتن آن معلوم شود.
شما درست در هنگامی که از زحمات عزیزی از دست رفته که در زمان حیاتش آنقدر که باید از او تجلیل نشد و اکنون بعد از رفتنش می خواهند تندیس او را بسازند (چه فایده)سخن از معضل بزرگی گفته اید که اینروزها گریبانگیر اکثریت جامعه مان شده
بجای گفتن از هنر او که بی نظیر بود
خواستید متفاوت باشید؟
بعد از مرگتان شما را قضاوت خواهند کرد...
جامعه هنری ایران یا بهتر است بگویم مافیای هنری ایران خود آنقدر با مشکل سکس و الکل و اعتیاد و دروغ و بازی و حقه بازی درگیر است که اصلا جایی برای توجه به مشکلات امثال شکیبایی نمی ماند . این مسایل از نظر مردم عادی که به این حرفه اشتغال ندارند کاملا پوشیده است. و در بیشتر مواقع همین مردم اگر این موارد را بشنوند آن هم در مورد یک فرد مرده واکنش های احساساتی بی مورد نشان میدهند. دروغ زیبا برای بعضی از واقعیت صریح و تلخ آسان تر است. تا وقتی که آدم ها دوست دارند همه اش قصه شاه وپری بشنوند ما ره به هیچ جا نمی بریم .
Posted by: at July 22, 2008 2:13 AMسخت نگیرید آقای جاهد!
جسارتاً عرض میکنم که شما میتونستید توی اون "یادداشت رادیو زمانه"، به جای این که با مسأله با دریغ و افسوس برخورد کنید، یه نقد دقیق به کارای شکیبایی بنویسید، و پسرفتش رو توصیف کنید (به عنوان ِ مشت نمونهی خروار). خب این پسرفت فقط مختص شکیبایی نیس که. این همه هنرمند تو این مملکت هست که به جای پیشرفت، روزبهروز کارشون بدتر میشه. خب این پسرفتها اگه محصول ِ "مخدر" و "بیخیالی" نیس، پس محصول چیه؟ ناامیدی، شکست، بیکاری، و بیخیالی، همون خاصیت "مواد" رو دارن. هر کی یه جور سقوط میکنه. مواد، بهترین چیزیه که این سقوط رو قابل تحمل میکنه، شدت و حدّتـِش رو میگیره و حتی میتونه ملت رو دچار چنان توهمی کنه، که فکر کنن اصلا سقوطی درکار نیس. "مواد" سمبول ِ همهی اون چیزایییه که به وجود آورنده و توجیهکنندهی وضع ِ اسفبار ِ ماس.
همین هایی که آقای حامد گفته... دقیقا همین ها.
Posted by: مستر ایکس at July 22, 2008 12:08 AMاین مطلب هم مثل خیلی مطالب دیگر که دربارهی ریاکاری نوشته شده، خود ریاکارانه است. شما واضح دربارهی اعتیاد کسی که فوت کرده مینویسید ، اما آنقدر شهامت و صداقت و جسارت ندارید که دربارهی اعتیاد زندهها بنویسید و از آنها با عناوین کلی و نشانیهای کمرنگ یاد میکنید.
نمیتوانند پروژههایشان را تکمیل کنند- منظور تقواییست ؟ کیمیاییست؟ کیست؟ لطفن واضح بنویسید، اگر ریاکارانه در نقد ریا نمینویسید-
نکتهی دوم. اخلاق ریاکارانهی ایرانیها بد است. اما این همه منتقد رفتار ایرانی کمی از تمدن غرب یاد نمیگیرند. این همه مدح و کمی هم ذم-مثل شما- برای شکیبایی نوشته شد و همه انشا بود و کلیبافی و احساساتگرایی. کسی درست از هنر او ننوشت.
به نظرم شکیبایی یا هر هنرمند دیگری در این کشور حق دارد به سمت مخدر و الکل و هپروت و فراموشی برود. واقعیت و حقیقت عینی برای هنرمند ایرانی چیزی ندارد. وقتی میان این مردم زندهگی میکند که در زمان مرگش-مرگت حتا ، موضوع اصلی را فراموش میکنند و دربارهی چیزهای غیر حرف میزنند و مینویسند و به سر و کلهی هم میزنند.
کسی دربارهی هنر و روح و نیروی خلاقه و زندهی آن آدم ننوشت. همه کار به تن خراب و خاک شدهی او دارند.
بحث این نیست. مسئله این نیست.
وسوسه گویا فقط همین است.