اصولا ساختن فیلم بر اساس شخصیت ها و رویدادهای تاریخی، امری بسیار دشوار است و کمتر فیلم تاریخی است که همه یک پارچه آن را به عنوان یک سند و روایت تاریخی معتبر و دقیق پذیرفته و بر سر آن مناقشه نکرده باشند. از فیلم های تاریخی اولیوراستون گرفته تا فیلم های حماسی ـ تاریخی هالیوود در باره شخصیت های بزرگ تاریخ مثل اسکندر، ناپلئون، فرعون، موسی و حتی عیسی مسیح.
بر این اساس از پیش می پذیریم که فیلم "مغول" ساخته سرگئی بودورف، فیلمساز قزاق(او همان کارگردان فيلم درخشان زندانی کوهستان هاست که بر اساس داستان کوتاهی از تولستوی در باره جنگ داخلی چچن ساخت) که روایت تازه ای از زندگی چنگیزخان مغول است، نمی تواند سند تاریخی قطعی و بی چون و چرائی در باره این شخصیت بزرگ و مقتدر تاریخی باشد. و بسیاری از مورخان و پژوهشگران، احتمالا اعتبار تاریخی آن را زیر سئوال خواهند برد.
تا کنون روايت های سينمايی مختلفی از زندگی حماسی و پرماجرای چنگيزخان مغول تهيه شده، از نسخه های مضحک هاليوودی مثل فاتح(1956) ساخته ديک پاول با بازی جان وين در نقش چنگيز(يکی از قلابی ترين نقش های جان وين در سينما)، و سوزان هيوارد در نقش بورته تا نسخه هنری لوين(1965) با بازی عمر شريف در اين نقش و فرانسوا دورلياک(خواهر کاترين دونوو) بازيگر موبلوند فرانسوی در نقش همسر چنگيز. اما هيچکدام از اين فيلم ها نه تنها روايت تاريخی معتبر و نزديک به شخصيت و زندگی چنگيز نبود، بلکه از نظر سينمايی نيز آثار قابل توجهی نبودند.
مطالعات اخیر در باره چنگیز، خصوصا دستاوردهای نمایشگاه چنگیز خان و میراث او در موزه استانبول به مناسبت هشتصدمین سالگرد تاسیس امپراتوری مغول، نشان می دهد که چنگیزخان بر خلاف تصاویری که از او در ذهن ها وجود دارد، مردی خون آشام و دیوسیرت نبود بلکه رهبری نرم خو و اهل مدارا و پایبند قانون بود که به زنان احترام می گذاشت و ارزش های اخلاقی و خانوادگی را ارج می نهاده است.
این تغییر نگرش نسبت به چنگیز که در کشورهای روسیه، آسیای مرکزی و چین پدید آمده، محصول مطالعات پساکمونیستی در این کشورها است.
در دوران شوروی، نه در روسیه و نه در مغولستان کسی جرات ستودن چنگیز را نداشت. اما اکنون پس از فروپاشی کمونیسم در روسیه، فیلم سازانی چون بودورف این امکان را یافته اند تا روایتی دیگربرخلاف روایت های رسمی و موجه روسی ـ سوسیالیستی، از این شخصیت مبهم تاریخی به دست دهند.
در چین نیز این مطالعات فراگیر شده است. چرا که در زمان مائو و انقلاب فرهنگی چین، نام چنگیز به عنوان بنیانگذار کشور متحد چین از کتاب های درسی و تاریخی حذف شده بود.
چنگیز، امروز در مغولستان یک قهرمان ملی است. اما در قزاقستان و ایران هنوز یک هیولا، جلاد تاریخ و چهره ای منفور و بدنام است.
جان مان، مورخ بریتانیائی، کسی که کتاب زندگی، مرگ و رستاخیز چنگیزخان او از منابع مورد استفاده بودورف در ساختن این فیلم بوده، معتقد است که بیشتر منابع تاریخی موجود در باره چنگیز خان، منابع کشورهای مغلوب مثل ایران و روسیه بوده که قربانی هجوم مغول ها بوده اند.
به اعتقاد جان مان، مغول ها از نظر تاریخ نگاری بسیار ضعیف بوده و تنها کتابی که در باره چنگیز در این سرزمین وجود دارد، کتاب شعری است به نام "تاریخ پنهان مغول" که در قرن نوزدهم در چین کشف شده و به سبک اشعار حماسی سروده شده است و تصویری رمانتیک و شاعرانه از چنگیز به دست می دهد.
فیلم مغول، ساخته بودورف نیز که تا حد زیادی با تکیه بر این منبع ادبی ساخته شده، تصویری حماسی، رمانتیک و شاعرانه از این جنگجوی قدرتمند تاریخ است.
این فیلم که بخش نخست از تریلوژی بودورف در باره چنگیزخان است، از زمان کودکی چنگیز در 1172 میلادی شروع شده و با به قدرت رسیدن او و پیروزیش بر قوم تانگوت در 1206 به پایان می رسد.
از یک سو، روس ها، بودورف را به نشان دادن سمپاتی نسبت به این شخصیت بی رحم و خونخوار متهم کرده و از سوی دیگر، مغولها نیز او را به خاطر این که به اندازه کافی به چنگیز خان احترام نگذاشته، مورد سرزنش قرار داده اند.
بودورف در پاسخ به این انتقادها می گوید: " شاعر بزرگ روس، پوشکین، می گوید مردم عاشق داستانند نه حقیقت. اگرچه داستان گاهی حقیقی تر از برخی واقعیت ها است. من تنها سعی کردم چنگیز را مثل یک انسان تصویر کنم."
"مغول"، بر خلاف آثار حماسی ـ تاریخی امروزی که با استفاده از پرده سبز و افکت های دیجیتال سی جی آی ساخته می شوند و پر از صحنه های خشن جنگ و خونریزی اند، فیلمی متفکرانه است که با ریتمی آرام و شاعرانه پیش می رود. اگرچه صحنه های جنگی خشن و خونین نیز کم ندارد. نماهای نزدیک از نیزه ها و خنجرهائی که فضا را شکافته و در گوشت ها فرو می روند، و خونی که فواره می زند و از بدن ها می جوشد، بسیار دلخراش و غم انگیزاند.
فیلم با نمای کرین بسیار زیبا و چشم گیری شروع می شود. دوربین از روی خانه های گلی شهری مرزی در چین حرکت کرده و با عبور از میله های یک سلول تنگ و تاریک، به چهره درهم شکسته اما با ابهت جوانی مغرور می رسد. او کسی جز تموچین، جنگاور سلحشور دشت های مغولستان، نیست که به عنوان برده در اسارت یک برده دار ثروتمند چینی است.
آنگاه با فلاش بک و صدای راوی که همان تموچین است به دشت های مغولستان می رویم و با زندگی تموچین نه ساله و پدرش یسوجی، خان قبیله کیا، آشنا می شویم.
تموچین کودکی جسور و بیباک است. او برخلاف میل پدر که می خواهد دختری از قبیله مرکیت را برای او به عنوان همسر آینده برگزیند، خود دست به انتخاب می زند و دختر زیبائی از قبیله تاتار را به عنوان عروس آینده اش انتخاب می کند.
فیلم ساز دوران کودکی تموچین و زندگی مغولی را با حوصله و جزئیات دقیق ترسیم کرده. برای او صحنه غذا خوردن تموچین و همرزمانش دور آتش، همانقدر مهم است که جنگیدن او با قبیله مرکیت برای نجات همسرش بورته.
ساختار روایتی فیلم بر اساسالگوی زمان حال، فلاش بک و بازگشت به زمان حال است. و صدای راوی تا بازگشت به زمان حال، روایتگر زندگی و جنگ های تموچین است.
با این حال، فیلم ساز بیشتر از طرح داستانی برروی شخصیت ها تمرکز کرده. او آنچنان محو زیبائی لوکیشن های بکر مغولستان و آئین های مغولی و کودکی پرمشقت تموچین و مغازله او با همسر زیبایش شده که به انتظارات مهم تماشاگر در مورد چگونگی جمع آوری سپاه برای نبرد با دشمن پاسخ نمی دهد.
چنگیزخان بودورف، قهرمانی خاموش و آرام است و در طول فیلم از زبان او نمی شنویم که چه ایده هائی در سر دارد و تخیلات او تا کجا پر می کشد.
او بارها به اسارت درمی آید و هربار به نحو معجزه آسائی از اسارت نجات پیدا می کند. فیلم ساز با تاکید بر رنج ها، اسارت ها و تحقیر شدن های تموچین در زمان کودکی، تکوین شخصیت او را به عنوان یک رهبر خودساخته که با خلاقیت وهوش نظامی و استراتژی جنگی اش و متحد کردن قبیله های پراکنده مغول و تاتار، امپراتوری بزرگ مغول را ایجاد می کند، نشان می دهد.
چنگیزخان در فیلم بودورف قهرمانی کاریزماتیک و شجاع و همسری مهربان و وفادار است، که برخلاف مغول های دیگر که اسب را مهم تر از زن دانسته و به خاطر زن حاضر به جنگ نمی شوند، برای نجات همسرش از دست قبیله مرکیت، به آنها حمله می کند.
او به عهد و پیمان قبیله ای، برادری و ارزش های اخلاقی پایبند است و بعد از رسیدن به قدرت، قانونی را تصویب می کند که در آن کشتن زنان و کودکان در جنگ، خیانت به خان قبیله، و تسلیم شدن در برابر دشمن، منع شده است.
موسیقی توماس کانتلبين، آهنگساز فنلاندی، با توجه به فضای حماسی فیلم، موسیقی ارکسترال حماسی، پرحجم و باشکوهی است. اگرچه در صحنه های مربوط به کودکی تموچین یا لحظات عاشقانه فیلم، آهنگساز اغلب با یکی دو ساز بومی یا آوازهای مغولی تم ها و نغمه های مغولی دلنشینی اجرا می کند.
یکی دیگر از نوآوری های این آهنگساز در این فیلم، استفاده از تحریرهای آوازی مردانه نکره و خشن سبک آوازخوانی مغولی برای صحنه های جنگ است.
تصویرهای زیبا و چشم نوازسرگی تروفیموف، فیلم بردار فیلم از دشت ها و چمن زارهای مغولستان نیز به یادماندنی است. يکی از صحنه های بسيار ديدنی فيلم، صحنه نبرد چنگيز با لشکريان برادرخوانده اش جاموخاست. فيلمساز نشان می دهد، اين ترس مغول ها از رعدو برق بوده که آنها را زمين گير کرده و عامل شکست شان در برابر چنگيز شده است. چنگيز که ترسی از صاعقه ندارد، سوار بر اسب از ميان لشکريان شکست خورده و ذليل برادر عبور می کند. فيلمبرداری از زاويه پايين(نمای لو انگل) و قرار گرفتن چنگيز در درون قابی که آسمان سياه پس زمينه آن است و با برق صاعقه روشن می شود، تصويری باشکوه از يک سردار فاتح ترسيم کرده است.
بازی های تادانوبو آسانو بازيگر ژاپنی در نقش چنگيز و کولان چولون بازيگر تازه کار مغولی در نقش همسر چنگيز ستودنی است اما بازی هونگلی سان بازيگر چينی در نقش برادرخوانده چنگيز با اداها و خوش مزگی هايش بيشتر يادآور کاراکتر جکی چان در فيلم های کمدی رزمی اوست.
فیلم مغول، شناختی نسبی از چنگیزخان، دوران کودکی و جوانی و شکل گیری شخصیتش به عنوان رهبری مقتدر و شجاع به تماشاگر می دهد و به دلیل تضاد آشکارش با روایت های تاریخی مسلط و پذیرفته شده در باره چنگیز، اثر چالش برانگیزی است. اما هنوز این پرسش مهم باقی است که دستاورد چنگیز و امپراطوری مغول برای جهان چه بوده؟
آیا آنها توانستند نقش سازنده و موثری در تمدن و فرهنگ جهانی ایفا کنند؟ یا جز خشونت، جنگ، کشتار و خون ریزی، نقش دیگری در تاریخ جهان نداشتند؟
باید دید سرگئی بودورف در قسمت های بعدی تریلوژی خود به این پرسش ها چگونه پاسخ می دهد.